صفحه اصلی دسته بندی 0 سبد ورود به سیستم
مرگ ایوان ایلیچ

مرگ ایوان ایلیچ

"آقایان ایوان ایلیچ هم مرد

چه حرف ها راست می گویید؟

بفرمایید خوتان بخوانید.

چرا نویسنده در آغاز یک داستان ماجرا را لو می دهد؟

شاید برایتان جای سوال باشد که چرا نویسنده در همان صفحه اول رمانچه (novella) یا رمانک داستان را لو می دهد؟

در کارهای بزرگ ادبی هدف ادبیات شناخت و بررسی موضوعی است. ادبیات عمیق و بزرگ با نحوه انجام کاری و شناخت همه جانبه موضوع رو به رو هستند و آن را از همه زوایا بررسی می کنند مانند خودکشی،مرگ،افسردگی و ...برای همین خیلی از کتاب خوان های حرفه ای با اینکه می دانند آخر داستان چه می شود باز هم چنین آثاری را می خوانند تا از تکرار چنین حادثه ای در زندگی خود خودداری کنند یا دید عمیق تری به مساله مورد نظر به دست بیاورند.

از کتاب می خوانیم: 

به همان نسبتی که همسرش پر توقع تر و تندمزاج می شد،ایوان ایلیچ هم مرکز ثقل زندگی را بیشتر از خانه به محل کار منتقل می کرد.بیشتر به کار خود علاقه مند و بیش از سابق هم جاه طلب می شد.

مساله سر زندگی و مرگه.پس برای چی خودم را فریب بدهم؟مگر جز من همه نمی گویند که دارم می میرم؟پس مساله فقط سر شماره هفته و روزشه و همین الان هم می تواند اتفاق بیفتد.آن زمان "روشنی"بود ولی حالا تاریکی همه جا را گرفته.آن زمان اینجا بودم ولی حالا دارم می روم آنجا...کجا؟

وقتی من نباشم چه می ماند؟هیچی نمی ماند.من که نباشم آن وقت کجام؟ واقعا به مرگ نزدیکم؟نه نمی خواهم.... 

 

وقتی من نباشم چه چیز خواهد بود؟ هیچ چیز نخواهد بود. من کجا خواهم بود یعنی مرگ همین است؟ نه نمی خواهم!

 

 

  

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

0 نظر